من تصمیم گرفتم که در حومه شهر در یک سفر کاری بمانم. من صرف یک شب خسته کننده در یک هتل در حومه متروک ... در آن زمان ، زن در میز جلو که آمد تا تخت ، او اخراج یک سری از flickerism به من از راه دور مهم نیست که چگونه او در آن نگاه کرد...! من موفق به حفظ دلیل من است ، اما من به مجبور از لب های من توسط او محروم شد که اگر من می توانم از طریق چنین افکاری را ببینید. من چاره ای جز فشرده شدن نداشتم همانطور که انجام شد، اما قصد دارم از اینجا به مدت سه روز در این هوتل بمانم.