عمه هوشیار در حسابداری که به من کمک کرد که با یک رئیس دردسر ساز در یک شرکت نوشیدن حزب درهم گیر شد. -اون نمي تونه من رو ببينه که مجبور شدم تو جشن دوم شرکت کنم و اون من رو به خونه برسونه من فکر کردم آن را برای مدت طولانی بزرگ بود ، اما زمانی که من در زمان خاموش لباس دفتر من ، من متوجه پای بزرگ است که به نظر می رسید بزرگتر از من تصور! - ناگهان، نیمه پایینی بدن گرم می شود، و شاید شما نمی خواهد عصبانی حتی اگر شما بلافاصله به هم می زنند ... این تبدیل به یک مغز کوچک شده است. - من می توانم اصرار که من نمی توانم متوقف مقاومت در برابر, بنابراین من آن را فشار پایین و بلافاصله آن را لغزش! -من خيلي سخت سنگسار کردم که ضربه ي بزرگ حساس و واژن رو بهم زد بعدش عمه گفت