ساتمی پسرش را تنها با دست های یک زن بزرگ می کند و شب قبل از اینکه پسرش کار پیدا کند و خانه را ترک کند ... اون متوجه شده که پسرش بدنش رو تو بدنش لمس کرده در پایان، من بدون اینکه قادر به گفتن چیزی باشم وارد اتاقک شدم. یک روز، من در یک سفر بهار آب گرم با پسرم که به خانه می آید برای تعطیلات طولانی بروید ... پسری که همیشه مادرش رو دوست داشته - پسری که نمی تواند ظاهر خواب مادرش را تحمل کند و آن را می خواهد، در ابتدا مقاومت می کرد