جاروب دور توسط جریان آشفته از رابطه جنسی بی پایان ... اوه، ميخواستم اون زن به زن شوهرم زنگ بزنه! به عنوان داماد پسرم، من نمی توانم در برابر زنی که به خانه ام آمده مقاومت کنم. - من هر روز بزرگ میکنم، و سینه هایم رسیده است و من در حال حاضر خورد میکنم. - من می توانم آن را به همسر قدیمی من که پیر می کردند مقایسه نمی ... اون طرف هم به نگاهي که من مي فرستم نگاه مي کنه و چيزي مي گه مثل اين که پدرت جذابه اوه ~ من نمی توانم آن را تحمل دیگر! پسرم، "سومن"!