وقتی تصمیم گرفتم ناگهان به جای دوری نقل مکان کنم، اجازه یافتم مدتی در خانه عمه ام، یومی، که در محله ای که منتقل شدم زندگی کنم، زندگی کنم. با این حال، یومی بسیار جدی است و به عنوان یک پرستار حرفه دارد، بنابراین او همیشه عصبی بود، احتمالا به این دلیل که او معمولا استرس داشت. - با این حال، یک روز، من شاهد عمه ام پس از شیفت شب در حال ویبراتور خودسرانه! - من نمی توانم احمقانه تند و زننده ای را که نمی توانم از عمه ام تصور کنم، که معمولا بی گناه و سفت است، تحمل کنم.