وقتی یوکارى فهميد که دوست پسرش باکره است، او يک قلم مو را براي خوشى ميخرد. - من قرار بود برای لذت بردن از بازی با آتش برای یک شب تنها با یک باکره ساده و بی تکلف و بازگشت به زندگی روزمره من بدون حادثه. "من نمی توانم در شب به یاد داشته باشید که روز خواب، لطفا، عمه، لطفا اجازه دهید شما را نگه دارید دوباره" پیستون پسر فراری که به طور مداوم تکرار درج همچنان به ● عصب لذت بیش از حد گرم است.