- شوهر دخترش گفت، "من از اولین باری که او را ملاقات کردم می خواستم مادر شوهرم را بغل کنم، و مادر شوهرم که ناگهان مرا در آغوش گرفت، امتناع می کند، و می گوید، «نه، من مادر آن کودک هستم» اما بدن زننده اش توسط دامادش بوسه می خورد و سینه هایش مالیده می شود و قدرتش از بدنش آزاد می شود و به رحمت اوست و مجبور می شود به دامادش بزرگ بدهد و به ماکو پرتاب می شود که با خشونت لگن هایش را تکان می دهد.