یک DM به یک اینفلوئنسر محبوب [Chanhina] در SNS آمد و از او خواست تا یک پروژه احیای روستا را از یک روستای خالی از سکنه در حومه شهر انجام دهد ... در ابتدا روستاییان در حال خوشایندی بودند و در تیراندازی همکاری می کردند، اما ... به تدریج، او شروع به رفتار وحشتناکی کرد... وقتی متوجه هوای مشکوک شدم، [چانهینا] و فیلمبردار مهار شدند... - من به عنوان یک گروه ساخته شدم و دایره زدم ... پرورش داده شد