من سال اینده امتحان می دهم، و به یک مدرسه دور می روم. حتی بعد از کلاس، در اتاق مطالعه درس میخواندم و قبل از اینکه بفهمم، اخرین قطار هر روز بود. یک روز، من به طور ناگهانی با کسی اشتباه گرفته شدم و طعمه شیاطین شدم بدون اینکه معنی ان را بدانم. دقت... تدریج... نتینچی و ... - که می رود در اطراف بخش مخفی از دوشیزه ● نوک انگشتان شیطان ... یک مانع بر روی دیوار انسان و ایجاد یک دایره بوکاکی یکی پس از دیگری! من ضعیف بودم و نمی توانستم در برابر لذت مقاومت کنم و چندین بار به اوج رسیدم.